
این یادداشت در خصوص حواشی اکران فصل بهار سینمای ایران نوشته شد و قرار بود چاپ شود که نشد. گذاشته بودماش کنار و قصد انتشار آن در وبلاگم را هم نداشتم چون احساس میکردم از وقتاش گذشته. تا اینکه نامهٔ فیلمسازی معتبر دربارهٔ اصغر فرهادی منتشر شد و یه حبه قند هم اکران شد. دیدم هنوز مصیبتهایی که در این یادداشت به آنها اشاره کردهام، سخت پابرجا هستند و به نظر میآید حالا حالاها مهمانمان باشند.
*****
چیزهایی که در بهار از دست دادیم و به دست آوردیم
جواد رهبر
سالی که نکوست...
اکران همزمان جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی) و اخراجیها 3 (مسعود دهنمکی) در نوروز 1390 فرصت مناسبی بود برای سر و سامان دادن وضعیت فروش فیلمهای سینمای ایران. حرکتی که میتوانست شروع دوبارهای برای سینمای ایران باشد تا گام اول اکران سال جدید را محکمتر از گذشته بردارد. اما این فرصت به واسطهٔ کژاندیشی بعضی از دست رفت و از چند نظر ضرر آن بیشتر از سودش بود. فرصت گرم کردن بازار سینما به دستاویزی برای تسویه حسابهای جناحی و شخصی بدل شد و در این میان جدایی نادر از سیمین و اخراجیها 3 به عنوان دو فیلمی که در کنار هم اکران شده بودند٬ با یکدیگر رقابت نکردند بلکه ماجرا به تخریب دیگری و نادیده گرفتن آن یکی کشیده شد. یکی از دلایل اصلی این اتفاق هم رویکردی بود که رسانههای مکتوب٬ تلویزیون و سایتهای اینترنتی در قبال اکران نوروز اتخاذ کردند. اما سرچشمهٔ ماجرا به کمی قبلتر از نوروز نود برمیگردد.
از همان ابتدای ساخت اخراجیها 3 و درز کردن خط داستانی فیلم بحث تحریم آن به راه افتاد. بعد اخراجیها 3 در روزهای پایانی جشنوارهٔ فیلم فجر به صورت دست و پا شکسته نشان داده شد ولی در سالن رسانهها اکران نشد و از داوری بازماند تا اما و اگرها دربارهٔ آن بیشتر از گذشته شود. وقتی قرار شد فیلم در نوروز نود در کنار فیلمی مثل جدایی نادر از سیمین اکران شود، رسانهها شروع کردند به آدرس غلط دادن به مردم و اینکه «شما از بین فیلم فرهادی و دهنمکی کدام را انتخاب میکنید» تبدیل به سوالی عادی شد. خشت اول که کج گذاشته شد٬ برداشتها و تفسیرهای نادرست پیدرپی از راه رسیدند و به این ترتیب دو فیلم کاملا بیربط به یکدیگر که فقط قرار بود در کنار هم در گیشه رقابت کنند٬ به نمایندگان دو گروه جامعه تقسیم شدند و برداشتهای فرامتنی از آنها آن قدر بالا گرفت که در این میان همه چیز٬ به خصوص ارزشهای سینمایی جدایی نادر از سیمین و ضعفهای بیشمار اخراجیها 3 ٬ از نظرها پنهان ماند.
اخراجیها در پیادهرو
چند روزی از آغاز سال جدید نگذشته بود که غوغایی به پا شد چون نسخهای بیکیفیت از اخراجیها 3 در فضای اینترنت قرار گرفته بود و ظاهرا پیام کوتاهی هم در تبلیغ تحریم آن در ابتدای فایل قرار داشت. خبرگزاریها دست به کار شدند و تیترهای اول بخش فرهنگ خود را به همین موضوع اختصاص دادند. واکنش مسئولان فیلم از بُعد اقتصادی این بود که نسخهٔ قاچاقی اصلا کیفیت قابلتماشایی ندارد و نیمی از آن حتی صدا هم ندارد، به همین خاطر چنین موردی بر فروش فیلم تاثیر نخواهد گذاشت. اما در کمال شگفتی بحث اصلی اکران نوروز نود این شد که تحریم اخراجیها «آری یا خیر» و از طرف دیگر همه به این نتیجهٔ روشن رسیدند که قاچاق فیلم سینمای ایران را نابود خواهد کرد!
حضور پرتعداد تماشاگران در سالنهای پرشمار نمایشدهندهٔ اخراجیها 3 نشان داد که تحریم و قاچاق کارساز نبوده اما پروندهٔ بحثهایی از این دست در باب فیلم بسته نشد و عدهای تصمیم گرفتند از چنین گزینههایی برای تبلیغ بیشتر فیلم استفاده کنند. در این میان تعدادی از خبرگزاریها خبر قاچاق اخراجیها 3 را به شیوهای پوشش دادند گویی برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران فیلمی در حین نمایش از روی پردهٔ سینما دزدیده شده و کارش به پیادهروها کشیده است. جالب اینجاست که همین بحث جنبهٔ اقتصادی و اجتماعی هم پیدا کرد اما هیچ کسی سعی نکرد به این حقیقت اشاره کند که نسخهٔ غیرقانونی جدایی نادر از سیمین با فاصلهٔ چند روز نسبت به اخراجیها 3 و با کیفیتی به مراتب بهتر وارد بازار شد و محض نمونه در مقابل ورودیهای ایستگاه متروی صادقیهٔ تهران هفت یا هشت فیلم ایرانی (از جمله اخراجیها 3، جدایی نادر از سیمین، طلا و مس، ملک سلیمان و...) را بر روی یک حلقه دیویدی به قیمت ناقابل هزار تومان دست مشتری میدادند. به نظر میآید کار خبرنگاران انعکاس چنین رویدادی نبود! سکوت در برابر انتشار نسخهٔ غیرمجاز جدایی نادر از سیمین – و دیگر فیلمهای سینمای ایران در آن مقطع – به اندازهٔ کافی تاسفبرانگیز و عجیب بود اما این تازه ابتدای کار بود. تیر خلاص وقتی زده شد که بعضی از منتقدان و نویسندگان سینمایی بر مقایسهٔ این دو فیلم پافشاری کردند و از ورای همزمانی اکران این دو اثر و بازخورد مردم به هزار و یک کشف در حوزههای سیاست، اخلاق، جامعه، انسانشناسی و... نائل آمدند، بیآنکه به سادهترین نکته دقت شود: همزمانی نمایش دو فیلم دلیلی برای مقایسهٔ آن دو با هم نیست و تنها رویکرد منطقی نسبت به چنین موردی این است که هر کسی نقاط قوت و ضعف هر فیلم را بگوید و انتخاب را برعهدهٔ تماشاگر بگذارد تا او یک فیلم را انتخاب کند یا حتی در مواردی به تماشای هر دو فیلم برود٬ که این هم گزینهای خالی از اشکال است. اما بحثهای تطبیقی بالا گرفت و در چند مورد حتی از ارزشهای اخراجیها 3 دفاع شد و برای جدایی نادر از سیمین چوب تکفیر به آسمان بلند شد!

چقدر «جدایی نادر از سیمین» خوب است
شاید یکی از معدود ایرانیانی باشم که وقتی جدایی نادر از سیمین در شصت و یکمین دوره از جشنوارهٔ برلین برندهی خرس طلایی بهترین فیلم شد، خوشحال که نشدم هیچ، در عوض دلم هم گرفت. دلیلاش هم این بود که جدایی نادر از سیمین حالا یک پاشنهٔ آشیل گُلدرشت پیدا کرده بود و از این به بعد هر کسی که میخواست نظر منفیاش دربارهٔ این فیلم را به عنوان نقد جا بزند، قبل از هر چیزی به این نکته اشاره میکرد که فیلم به دلیل سیاسیکاری نه یک جایزه بلکه سه جایزه از جشنوارهای مثل برلین گرفته. کم و بیش همین اتفاق هم افتاد. این درست که جایزهٔ برلین به نفع پخش جهانی بینهایت موفق فیلم تمام شد اما در داخل آن قدر به کار نیامد.
حساب موافقان دوآتشهٔ فیلم به کنار اما نکتهٔ جالب توجه دربارهٔ اکران فیلم تازهٔ فرهادی این بود که گروهی ترجیح دادند در قبال آن سیاست سکوت پیشه کنند و چندان به روی خودشان نیاورند که این فیلم اکران شده. گروه دیگری فیلم را به بهانهٔ کسب جوایز خارجی٬ در ردهٔ فیلمهای به اصطلاح «سیاهنما»ی دو دههٔ گذشته قرار دادند و بودند آنهایی که از سقوط فرهادی به ورطهٔ تکرار صحبت کردند! اما نکته در این بود که بیشتر رسانههای عمومی ما جدایی نادر از سیمین را نادیده گرفتند و به جز چند نشریهٔ تخصصی سینما در کمتر جایی میشد مطلبی درست و درمان در مورد فیلم خواند. نتیجه این شد که خیلی از تماشاگران تصور کردند جدایی نادر از سیمین هم فیلمیست مثل فیلمهای دیگر سینمای ایران اما حقیقت این طور نیست.
جدایی نادر از سیمین با فاصلهٔ بسیار زیاد بهترین فیلم سال نود سینمای ایران است و شاید یکی از آثار برتر چندین و چند سال اخیر آن باشد. جدایی نادر از سیمین فیلمیست دربارهٔ کشور ایران و شهروندانی که در یکی از کلانشهرهای آن یعنی تهران در کنار هم زندگی میکنند. داستان تلخی هم دارد که از اسمش پیداست٬ جدایی نادر از سیمین٬ اما «سیاهنمایی» نمیکند؛ فرهادی قصهاش را تعریف میکند و در فضای محاکمهای فیلم این تماشاگر است که قضاوت میکند.
در سینمای ایران فیلمسازان انگشتشماری داریم که بتوانند مثل فرهادی دست تماشاگر را بگیرند٬ او را داخل دنیای فیلم بیاورند و حتی او را در روند تاثیرگذاری فیلم بر مخاطب سهیم کنند. درست به همین دلیل است که تجربهٔ تماشای جدایی نادر از سیمین با تجربهٔ تماشای فیلمهای ایرانی دیگر فرق میکند٬ هر چند عدهای این نکته را عجیب تلقی کردند و حتی نشریهای مخصوص جوانان تیتری با این مضمون زد که چرا تماشای فیلم خوشساخت فرهادی لذتبخش نیست؟ دلیلاش ساده است؛ فرهادی٬ به عنوان مولفترین فیلمساز این روزهای ایران٬ طوری پرده از روح و روان شخصیتها کنار میزند که تماشای سیرت آنها برای تماشاگر محال است کار لذتبخشی باشد ولی از طرف دیگر آن قدر داستاناش را دراماتیک و سینمایی تعریف میکند٬ که هیچ کسی هم نمیتواند ایراد بگیرد که فیلم ساخته شده تا فقط ذات پلید انسانها را نشان دهد. شخصیتها و نقشآفرینیها آن قدر خوب درآمدهاند که تماشاگر بلاتکلیف میماند که با چه کسی همذاتپنداری کند٬ هر چند دستکم برای آقایان نادر مناسبترین گزینه است. بازی پیمان معادی در نقش نادر مسحورکننده است؛ آن قدر در دنیای نادر فرو رفته که جلوی دوربین لازم نیست هیچ زحمتی به خودش بدهد تا بازی کند و با اینکه بار سنگین فیلم روی دوشهای اوست٬ قد علم میکند و میایستد. نقشآفرینیاش مرا یاد مرحوم خسرو شکیبایی در نقش حمید هامون در هامون و محمدرضا فروتن در نقش حامد احمدزاده در شب یلدا میاندازد. سینمای ایران از این مردان خانوادهدوستی که دست از زن و فرزند میشویند و مسیر خودویرانگری را با سرعت تمام طی میکنند٬ کم دارد و حالا پیمان معادی با نقش نادر به این گروه پیوسته است.
جدایی نادر از سیمین خوبیهای زیادی دارد و نقاط ضعف خاص و انگشتشمار خودش را اما وقتی گروهی آن را کنار اخراجیها 3 قرار دادند٬ چیزی که در این میان از دست رفت این بود که بسیاری از نقاط ضعف مشهود اخراجیها 3 به عنوان بخش تفکیکناپذیری از این فیلمها بدیهی شمرده شد. آنها که از اخراجیها 3 دفاع میکردند، اصلا توجه نکردند که به قسمت سوم این مجموعه حتی به سختی میتوان عنوان فیلم سینمایی اطلاق کرد. اخراجیها 3 بیشتر شبیه به جُنگی از شیرینکاریهای شخصیتهای دو فیلم قبلی است که همراه با تکرار ترانههای پاپ یا بدون آنها پشت سر هم چیده شده و در این میان برای وصل کردن آنها به هم از موضوع انتخابات استفاده شده. به همین خاطر مقایسهٔ آن با جدایی نادر از سیمین یا هر فیلم دیگری از این دست بیربطترین کار ممکن بود که به هر حال انجام شد و به نظرم این موضوع یکی از ناگوارترین رویدادهای سینمایی فصل بهار بود.
همیشه حق با تماشاگر است؟
اخراجیها 3 با به راه انداختن حواشی جورواجور باز هم نتوانست رکورد فروش قسمت دوم مجموعه را بشکند اما وقتی فروش جدایی نادر از سیمین از دو میلیارد و نیم تومان هم فراتر رفت، میشد به این نتیجه رسید که مردم به دور از هیاهوی رسانهای در باب این دو فیلم معیارهای شخصیشان را راهنمای خود قرار داده و بخش عظیمی از آنها جدایی نادر از سیمین را هم تماشا کردهاند. اخراجیها 3 هم فروش خوبی داشت اما بدون شک فروشاش آن قدر نبود که عوامل فیلم و طرفداران پروپاقرصاش انتظار داشتند.
دستاورد فروش خوب جدایی نادر از سیمین این بود که حالا دیگر نمیشود به هر بهانهای مردم را صرفا علاقهمند به کمدیهای سخیف و فیلمهایی از خانوادهی «ها» مثل اخراجیها، افراطیها و به تازگی فوتبالیها نشان داد٬ انگار که مردم تودهای مسخشده در این جور فیلمها هستند که حوصلهٔ تماشای فیلمهای دیگر را ندارند. حالا دیگر باید در استفاده از واژهٔ مردم و مردمپسند بیشتر دقت کرد. جدایی نادر از سیمین ثابت کرد میشود از عموم تماشاگران ایرانی خواست که دو ساعت پای فیلمی پرتنش٬ پردیالوگ و سرشار از جزئیات بنشینند و با دست و ذهن پُر به خانههایشان برگردند. این درست که شاید تماشاگران جدایی نادر از سیمین با لبی خندان از سینما خارج نشوند اما دلیلی وجود ندارد که تجربهٔ تلخ را تجربهای بد قلمداد کنیم. با این همه بودند آنهایی که به همین جنبهٔ فیلم ایراد گرفتند و آن را بدبینانه توصیف کردند٬ که این خود یکی دیگر از سوژههای اکران بهار بود.
آیا این خانه سیاه است؟
بعضیها از نمایش جدایی نادر از سیمین و مرهم (علیرضا داوودنژاد) به عنوان دو نمونه از سینمای اجتماعی استفاده کردند و دوباره این بحث را پیش کشیدند که فیلمهایی از این دست «سیاهنمایی» میکنند و نیمهٔ خالی لیوان را میبینند. وقتی قرار است چنین تعبیرهایی برای فیلمهایی با این حال و هوا به کار ببریم٬ حتما باید فیلمهایی که در نامشان کلماتی چون داماد٬ عروس٬ انواع فست فود و... یافت میشود را «سفیدنما» دانست! اصولا اطلاق «سیاهنمایی» به فیلمهایی مثل جدایی نادر از سیمین و مرهم را مردود میدانم چون اگر قرار است این دو فیلم دنیای ما را آن طور که نیست٬ نشان بدهند٬ پس حساب فیلمهای دیگری که این روزها در سینمای ایران ساخته میشوند٬ پاکِ پاک است! وارد دانستن چنین ایراد بیربطی به جدایی نادر از سیمین و به خصوص به مرهم بیشتر از هر چیز دیگری باعث شد همان دیدگاه افراط و تفریط که در زمان اکران نوروز پدیدار شده بود٬ در قبال فیلمهای دیگر اکران بهار هم پابرجا بماند و خبری از رقابت سالم فیلمها در گیشه نباشد.
مرهم فیلم متوسطی است؛ هم نکات مثبت دارد و هم نکات منفی. بعضی از سکانسهایش خیلی خوب درآمده (مثل سکانس افتتاحیهٔ آن) اما بعضی از صحنههایش لنگ میزند. اگر فیلم همان طور که بود تبلیغ میشد و بر روی جنبههای مثبت آن٬ مثل بازی خوب طناز طباطبایی٬ تاکید میشد٬ آن وقت حتما به فروش بهتری دست پیدا میکرد. ماجرای نمایش مرهم با حمایت گروهی از سینماگران از فیلم و فیلمساز کهنهکارش شروع شد که کار پسندیدهای است. استدلال ناگفتهٔ این کار هم این بود که مرهم در جشنواره مورد ظلم واقع شده و حالا در هنگام اکران باید از آن و به خصوص از کارگرداناش که دوباره به روال سابق فیلمسازیاش برگشته، حمایت شود. اما همین حمایتها هم با مخالفت صریح مواجه شد و در توصیف آن سعی شد فضایی مافیایی به تصویر کشیده شود. با این حال، تنها اشکالی که به این طریق حمایتهای گروهی سینماگران از یک فیلم میتوان گرفت این است که چنین برخوردی باعث شود به نقصهای فیلم هیچ توجهی نشود. در غیر این صورت حمایت از فیلمها نه کار عجیبی است٬ نه غیرمرسوم و نه ناپسند؛ نمونهٔ آخرش در سطح جهانی هم حمایت دیوید فینچر و کریستوفر نولان از فیلم تازهٔ ترنس مالیک درخت زندگی بود.
موافقت یا مخالفت؛ جرم کدام است؟
اکران جرم هم با افراط و تفریط شروع شد که با نیمنگاهی به وضعیت اکران فیلمهای قبلی مسعود کیمیایی چندان هم نکتهٔ تعجببرانگیزی نبود. جرم هم فیلم متوسطی است و اینکه کیمیایی با این فیلم به سینمای اصیل خودش برگشته به هیچ عنوان نمیتواند ثابت کند که فیلمِ کیمیایی فیلم خوبی است و یا طبق نظر بعضیها بهترین یا یکی از بهترین فیلمهای اوست٬ که اگر این طور بود پس مرهم هم میتوانست بهترین فیلم داوودنژاد باشد، که نیست. جرم نسبت به چند فیلم اخیر کیمیایی فیلم بهتری است اما آن فیلمی نیست که بشود نامش را کنار فیلمهای مهم کیمیایی نوشت چون کارگردان نمیتواند با بازآفرینی عمدی دنیای مثلا گوزنها به دستاورد تازهای برسد. بازیها خوب نیست؛ پولاد کیمیایی ابهت نقش اول فیلم را ندارد٬ همان طور که در فیلمهای قبلی هم نداشت و حضور بازیگر دیگری در این نقش به حتم فیلم را بهتر از آنی میکرد که حالا هست. حامد بهداد آن قدر عرض ارادت به بهروز وثوقی در بازیاش دیده میشود که نقشآفرینی خودش را هم فراموش میکند. بازیگران مکمل هم به جز مسعود رایگان٬ لعیا زنگنه و جمشید مشایخی چندان چنگی به دل نمیزنند. موسیقی متن فیلم هم آن قدر بیش از اندازه مورد استفاده قرار گرفته که در پایان کارکردش را از دست میدهد؛ تمهای خوبی برای فیلم نوشته شده اما چیدمان آنها طوری است که اجازهٔ تهنشین شدن آنها در گوش و جان تماشاگر فراهم نمیشود. اما همین جرم چند سکانس سینمایی ناب دارد که مثالزدنیاند٬ مثل وقتی رضا سرچشمه برمیگردد٬ قاسم را در مهمانی میکشد و در مسیر برگشت چراغها را یکی یکی میاندازد و میشکند... با این همه وقتی ستایشها از جرم از حد گذشت٬ کار به جایی رسید که مخالفتها هم شکل غیرواقعی به خود گرفت. به گمانم اگر در برخورد با فیلم مسیر اعتدال طی میشد٬ هیچوقت شاهد تیتر عجیب و دور از انتظار «آیا کیمیایی فیلمساز مهمی است؟» بر روی پیشخوان دکهها نبودیم.
از طرف دیگر، نمایش جرم، که کارگرداناش خود را همگام نسل جوان امروز میداند با اکران پایاننامه (حامد کلاهداری) همزمان شد که شخصیتهای اصلی آن را جوانان تشکیل میدهند اما رسانهها این بار دیگر کم آوردند؛ شیوهٔ مقابل هم قرار دادن فیلمها که برای اکران نوروزی به کار گرفته شده بود، نادرست بود و اینجا دیگر برای گرم کردن بازار جواب نمیداد. انگار که همه تمام زورشان را برای اکران نوروز و تقابل جدایی نادر از سیمین و اخراجیها 3 زده بودند و حالا دیگر توان نداشتند که بتوانند تماشاگران را به نشستن روی صندلی سینماها برای تماشای این دو فیلم ترغیب کنند. شاید به همین خاطر بود که «پایاننامه»ایها دست به اجرای طرحهای نوینی زدند تا بازار فروش فیلمشان را گرم کنند، که در این میان به گفتهٔ پخشکنندهی فیلم طرحهای بلیت همسایه و تبلیغ خانهبهخانه موثر بود. مورد دیگر نوشتن عبارت «جنجالیترین فیلم جشنواره» در بیلبوردهای تبلیغاتی بود که درست متوجه نشدم این هم مثل بازگشت کیمیایی به سینمای خودش چطور میتواند تضمینکنندهی کیفیت بالای یک فیلم باشد. استقبال از پایاننامه خوب نبود چون فیلم٬ بدون توجه به سوژهاش٬ کشش لازم برای همراه کردن تماشاگر با شخصیتها و دردسرهایی که میکشند را ندارد.
در مسیر اعتدال
بهار فصل اوجگرفتن برنامهٔ تلویزیونی هفت هم بود٬ که به هر حال برنامهٔ سینمایی تلویزیون است و پوشش خبری وضعیت اکران فیلمها هم از بخشهای مهم آن است. با این همه٬ به نظرم هنوز مهمترین اشکال برنامه این است که با وجود آنکه مجریاش چند باری این موضوع را انکار کرده، اما تلاش میکند به سبک و سیاق برنامهٔ ورزشی نود به سینما نگاه کند. مشکل اینجاست که سینما مقولهای فرهنگی است و فوتبال در حوزهٔ ورزش قرار دارد. شاید شباهتهای دوری بین این دو مسئله باشد، مثل میزان دستمزد بازیگران و مبلغ قرارداد فوتبالیستها و مربیان، اما در نهایت فاصلهٔ این دو از زمین تا آسمان است پس جنس برنامهشان هم باید متفاوت باشد٬ که نیست اما امیدوارم این طور شود.
به جز این نکته٬ حضور منتقد ثابت برنامه هم دیگر به پدیدهای آزاردهنده تبدیل شده و به نظر میآید اصرار بر حضور مسعود فراستی به این دلیل است که این برنامه با نام این منتقد تبدیل به یک برند شود. اما این وضعیت به یک دلیل عمده مشکلآفرین است؛ روند کار طوری شده که یک نفر مینشیند و حرفی میزند و بقیه در جواب او فریاد برمیآورند که چرا چنین گفتی. در چنین فضایی یک نفر حرف میزند و بقیه فقط به همان حرف او واکنش نشان میدهند. نتیجه این میشود که آن یک نفر احساس میکند فرد بسیار مهمی است چون هر حرف او واکنشبرانگیز است٬ پس روز به روز بیشتر جنجال به پا میکند. دیری نمیپاید که برنامه یا رسانهای که قرار است برای رشد سینما تلاش کند تکصدایی میشود و تیشه به ریشهٔ سینما میزند.
حالا دستکم به نظر میرسد برنامهٔ هفت میخواهد از حالت تکصدایی دربیاید و اجازه بدهد که کارشناسان دیگر هم در برنامه فرصت ابراز نظر پیدا کردند. حضور علی معلم در برنامه برای بررسی فیلم جرم به این خاطر مهم بود که نشان داد شیوهٔ اشتباه برنامه به خوبی قابل تغییر است و با کمی همت میشود هفت را در مسیر اعتدال قرار دهد؛ یعنی اینکه موافق٬ مخالف و حتی آنکه نظر ممتنع دارد٬ فرصت پیدا کند حرفاش را بزند تا از کنار هم قرار گرفتن این گفتهها بتوان به نتیجهٔ مشخصی رسید. چارهای دیگری جز اعتدال و دوری جستن از دیدگاه موضعدار نسبت به برخی فیلمها برای برنامهٔ هفت وجود ندارد وگرنه یکی از فرصتهای طلایی برای عمومی ساختن صنعت سینما در جامعه به راحتی از دست خواهد رفت. هر چه باشد٬ باید پذیرفت که هفت موفق شده گفتمان سینمایی را وارد خانههای بینندگان کند و از آنجایی که پل ارتباطی با جمع وسیعی از مردم است٬ میتواند آینهای از سلیقهٔ مردم هم باشد. هر چه باشد این روزها از این موضوع خوشحالم که در نظرسنجیهای همین برنامه جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم اکران بهار شد و پیمان معادی بهترین بازیگر.
برچسبها:
جدایی نادر از سیمین,
اکران,
جرم,
اصغر فرهادی